محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )
153
مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )
اغراض احداث كند وى در بدنش كيفيتى غير محسوس و دليل بر وجود كيفيت نامحسوس بروز آن است چون زياده از شربت خورده شود يا به تكرار تناول نمايد ، زيرا كه اگر آن چيز محدث الكيفيت نمىبود اثر وى عند تكاثر چرا ظهور مىنمود و به همين فرق مىكنند در معتدل و در آنچه به درجهء اول است چه هر چه معتدل است هر چند زياده از شربت خورند اصلا از وى كيفيتى از كيفيات اربعه پديد نيايد به خلاف هر چه به درجهء اول است . و اگر گويند كه بعض چيزها مثلا گرم است به درجهء اول چون اسطوخودوس و تناول شربت معينه آنگاه باشد كه به افراط اسهال احداث مىكند كيفيتى محسوس و تغير در افعال آرد پس حد درجهء اولى نقض يابد . گوئيم جواب اين در درجهء دوم بيايد . و نشان بودن دوا به درجهء دوم آن است كه از تناول شربتش كيفيتى زائد محسوس شود اما به افعال بدنى كه حيوانى و نفسانى و طبيعى است مضرتى نرساند ضررى بيّن ، يعنى اگر چه فى الحقيقة خالى از اضرار نمىباشد اما ضرر او نمايان نمىبود مگر آنكه زياده خورده شود از مقدارش و به همين استدلال مىكنند بر عدم خلو وى از اضرار . و در اينجا ايراد كردهاند كه بعض چيزها گرم است مثلا به درجهء دوم چون تربد و محموده و شحم حنظل و مانند آن و بسيار باشد كه از استعمال مقدار معينهء او اسهال افتد به افراط و تغيّر در مجراى طبيعى و تضرّر در افعال پديد آيد لا محاله پس حد تام نبود . جوابش آن است اضرار كه از ادويهء مسهله به وقوع مىرسد بنا بر حرارت دوا نيست بلكه از اسهال اوست و اين امرى است عرضى ، زائد بر كيفيات ذاتى . و مراد از عدم اضرار نظر به ذات است قطع نظر از عوارض ، پس نقض وارد نيايد . و جواب ديگر آن كه بسيار باشد كه در بدن مواد موذى كامن و پوشيده بود و چون ادويهء مذكوره خورده شود سايل نمايد مادهء مزبور را به حرارت و بسبب سيلان مادهء مستكنّه ضرر در فعل پديد آيد و اين نيز از مبحث خارج است لأن السيلان أمر عرضي فحدوث الضرر منه خارج عن مبحثنا و هو الأثر الذاتي . و نشان بودن دوا به درجهء سوم آن است كه از استعمال مقدار معينهء او ضرر بيّن در افعال پديد آيد به تقاضاى ذاتى وى ، يعنى به مجرد تسخين و تبريد و فائدهء اين تقييد گذشت و هرچه به درجهء سوم است هلاك نمىكند مگر آن كه بيشتر و مكرر خورده شود . و نشان بودن دوا به درجه چهارم آن است كه چون مقدار مخصوصهء او خورده شود هلاك نماند به مجرد تقاضاى ذاتيه به شرطى كه مقرون به اصلاح نبود و زود تدارك نيابد و گرنه ظاهر است كه سم مطلق به اصلاح حكم دواى غير متعب مىگيرد . و ايضا بعد اتفاق شرب اگر تدارك كنند مضرت نمىرساند . انتباه [ در ذكر مراتب سهگانه درجات ] هر واحد از اين درجات اربعه عرضى دارد كه طرفين وى افراط و تفريط است و بينهما وسط ، پس در هر درجه سه مرتبه لازم آيد لهذا بسيار باشد كه دو دوا به يك درجه باشند و شربت نيز مساوى بود و مع ذلك تفاوت كثير در فعل آنها پيدا بود و اين نيست جز بهر آن كه يكى به مرتبهء اولى است و ديگرى به مرتبهء ثانيه يا ثالث و تحقق مراتب چنان شود كه هر چه به درجهء اول است و يكدرم شربت او است مثلا چون دو درم بلكه يك و نيم درم خورده شود و اثر او محسوس گردد بدانند كه در آخر مرتبه است و چون از دو درم اثرش محسوس نگردد بلكه از سه درم محسوس شود به مرتبهء وسط بود و چون بىتناول چهار درم يا زياده اثرش محسوس نگردد به مرتبهء اول شود و در ديگر درجات همينسان قياس بايد فرمود . نكته [ در بيان اختلاف درجات ادويه ميان اطبا ] در تعيين درجات اطبا را اختلاف است